تبليغاتX
خاطره
  یه سئوال؟؟؟

    نمی دونم تاحالا براتون پیش اومده یانه؟ اینکه شما کسی رو دوست داشته باشید ولی اون هیچ احساسی نسبت به شما نداشته باشه یا لااقل اینجوری نشون بده وکسی باشه که شما رو دوست داشته باشه اما شما هیچ حسی نسبت به اون نداشته باشید.حالااگر مجبورباشید بین این دو یعنی کسی که دوستش دارید وکسی که دوستتون داره یکی روانتخاب کنید کدوم انتخاب می کنید؟؟؟تاحالا به این موضوع فکرکردید؟واقعاً اگه اتفاق بیفته چکارمی کنید؟

|+| نوشته شده توسط تبسم در دوشنبه هشتم مهر 1387  |
 عشق وپول

پسری کوچک به آشپزخانه نزد مادرش رفت.مادر درحال آشپزی بود و او تکه ای کاغذ که برآن چیزهایی نوشته بود به مادرش داد.مادر دست هایش را خشک کرد و شروع کرد به خواندن کاغذ:

    زدن چمن 5دلار ،تمیزکردن اتاقم1دلار،خرید45 دلار،نگهداری از برادر کوچکم2.5دلار، نمره خوب گرفتن 6دلار،تمیز کردن وچاروکشیدن حیاط 2 دلار.جمع کل:20دلار و 75سنت.مادرنگاهی به پسرش انداخت.مدادی برداشت و روی کاغذ این جمله ها رانوشت:به خاطر 9ماه حمل تو،هیچی،به خاطرهمه شب بیداری ها بربستر توهیچی،به خاطرهمه دردسرهایی که درست کردی هیچی،به خاطر غذا،لباس و اسباب بازی ها و حتی تمیز کردنت هیچی،پسرم همه را که جمع بزنی برای عشقم پولی دریافت نمی کنم!

|+| نوشته شده توسط تبسم در شنبه بیست و سوم شهریور 1387  |
 خدا...

*خدا یا من از تو خوشبخترم
 چون من در کلبه ی فقیرانه ی خویش چیزی دارم که تو درعرش کبریای خودنداری من چون تویی دارم و تو چون خودی نداری.

 

 

*خداهمه جا هست و همه ی حرفارو می شنوه ،ولی ای کاش ما بتونیم یه جایگاه مشخصی رو براش قرار بدیم.یه جای خلوت و دور از مزاحم ،یه جایی که هیج کس به اونجا سرک نکشه ،مثل دل.دل کوچیک ما آدما،یه جایی دور از دسترس بقیه است.دلتون رو یه معبد کنید.این معبد باید یه معبد خصوصی باشه.روی سر درش بنویسید:ورود افراد متفرقه ممنوع.این ملک خصوصی است.بله ملک خصوصی خداست.

 

 

*خداوندا: آنکه در تنها ترین تنهایی هایم تنهای تنهایم گذاشت
تو در تنها ترین تنها یی هایش تنهای تنهایش نذار .

|+| نوشته شده توسط تبسم در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387  |
 
اين بار مي خواهم هفت سين عيد را به ياد تو بچينم:
سبزه را به ياد روي سبزت،
سمنو را به ياد شيريني لبخندت،
سرمه دان را به ياد رنگ چشمانت،
سرکه را به ياد ترشي اخمهايت،
سيب را به ياد سرخي گونه هايت،
سکه را به ياد درخشش قلبت،
سير را به ياد تندي کلامت...
با همه خوبي و بدي هايت دوستت دارم!



نوروز یعنی هیچ زمستانی ماندنی نیست اگر چه کوتاهترین شبش یلدا باشد.

|+| نوشته شده توسط تبسم در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386
 عید............

 

♥♥سلامت،سعادت،سیادت،سرور،سروری،سبزی وسرزندگی هفت سین زندگیتان باد.

 

♣♣امروزدونفرازمن آدرس شما روگرفتن که بیان پیشتون.یکی شون خوشبختی بود واون یکی موفقیت توسال 1387،مرتب میان به دیدنتون.

 

♠♠کنار سفره هفت سین من و فراموش نکنین.

|+| نوشته شده توسط تبسم در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  |
 حرفای دل....

     همیشه کسی رو برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه اون وقت دیگه مجبور نیستی برای جا گرفتن توی قلبش خودت رو کوچیک کنی.

 

         وقتی شادی آرام بخند تا غم بیدار نشه . وقتی غمگینی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشه.

 

         به ترنم لحظه ها دل بسپار و مشتاق روییدن باش تا بهار میهمان باغ دلت شود.

 

          محّبت مثل بارونه اگه گل باشی اون و می گیری و اما اگه سنگ باشی اون و پس می دی.

 

         لحظات شاد خدا را ستایش کن لحظات سختی خدا را جستجو کن لحظات آرامش خدا را مناجات کن

      لحظات درد آور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خدا را شکر کن.

 

         لحظه ها را می گذرانیم تا به خوشبختی برسیم غافل ازاینکه خوشبختی همین لحظاتیست که می گذرانیم.

 

         یکی محبت می کنه یکی ناز.اونی که ناز می کنه،همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست.

 

         کاش کسی تو دلمون پانمی ذاشت.کاش اگه پا می ذاشت دلمون رو تنها نمی ذاشت.کاش اگه تنها می ذاشت ردپاش رو روی دلمون جا نمی ذاشت.

 

 

|+| نوشته شده توسط تبسم در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  |
 یک سال کم یا زیاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                         

                                    زندگی آب روان است روان می گذرد           هرچه تقدیرمن و توست همان می گذرد

                                    زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است           گردرآن دوست نباشد همه درها بسته است

تولدی دوباره.....

   تولدی دوباره....

  امروز تولدمه.درست19سال پیش توی چنین روزی بدنیا اومدم.نمی دونم بگم یک سال دیگه به عمرم اضافه شد...............یا یکسال از عمرم کم شد..........شایدروزتولد هرکس می تونه براش یه اتفاق بزرگ توی زندگیش باشه.شایدبرای من هم این روزمی تونه یه اتفاق بزرگ باشه.به قول دوست گلم ماهک  باید تولد دوبارم و چشن بگیرم.ای کاش این روز رو کسی بهم تبریک بگه که بی صبرانه منتظرش هستم.از خدا می خوام تا سال بعد این موقع حداقل به نصفی از اهدافم رسیده باشم.شما هم برام دعا کنید.

|+| نوشته شده توسط تبسم در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386  |
 عیدی امسال.........

امروز من توی این چندسال زندگی بهترین عیدم و گرفتم....صبح داداشم می خواست بهمون عیدی بده.....امابرای من هیچ چیز دنیا باارزش تر از داداشم نیست اینکه باهام حرف بزنه خودش یه دنیاست.....عیدی هارو دادبه مادرم تا برای من ،خواهرم و خواهر زاده گلم که فروردین یک ساله میشه بیاره......امابغضم ترکیدوشروع کردم به گریه کردن......به همراه من، خواهر ومادرم هم گریه می کردن......خواهرزادم فرانک گیج و مبهوت داشت مارونگاه می کرد........یه دفعه خندم گرفت و گفتم:شماچراگریه می کنید؟؟؟؟؟خواهرم گفت:مریضی! اول صبحی اشکمون رو درمی یاری..... نتونستم طاقت بیارم از آشپزخانه زدم بیرون خودم و مشغول کار کرده بودم و اشک می ریختم.....داداشم اومد پیشونیم و بوس کردوگفت:گریه نکن،هرچی کم و کسر داشتی بهم بگو......گریم شدت گرفته بودوزبونم بند اومده بود.......چیزی نداشتم که بگم......نمی دونم اشک شوق بودیا شرمندگی......خلاصه امیدوارم که من و ببخشه و دیگه نه ازمن و نه ازهیچ کس دیگه کینه ی نداشته باشه و بتونم همان طوری که می خواد جبران کنم. ........................                

|+| نوشته شده توسط تبسم در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386  |
 دعا...

 

فرداچندتاازدوستای گل من امتحان دارن.من که دعامی کنم همشون سربلندازجلسه بیرون بیان.

می گن اگه می خوای آرزوهات برآورده بشه اول دعا کن آرزوی دیگران برآورده شه.من که خیلی دعاشون می کنم شماهم دعاکنید....

|+| نوشته شده توسط تبسم در پنجشنبه نهم اسفند 1386
 

        قلب من امروز یک گل خشک را دوست دارد
زیرا خاطرات خوش عشقی که چند صباحی به طول انجامید
در میان برگهای خشک آن مدفون است
این گل گل, عشق من بود
ولی افسوس که چه زود از طوفان بی وفایی تو

                                                                      خشکید.  

|+| نوشته شده توسط تبسم در چهارشنبه هشتم اسفند 1386  |
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
 
 

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

بالا